ابژه های زاینده اشتیاق

زمانی کتابی می خواندم از لاکان. به مبحثی رسیدم در حیطه ابژه و سوژه. خیال آن ندارم که آن مفاهیم را اینجا توضیح دهم. همان وقت در گوشه ای یادداشتی برگرفته از این موضوع نوشتم. آن را می نویسم: ((...عشق همان است که به جای آنکه ابژه ای برای ارضای سوژه باشد، خود نقش برافروخته تر کردن سوژه را دارد. برای همین است که عشق با محاسبات مادی و دنیوی سازش پذیر نیست. و بعد از آن است که دیگر مرز بین سوژه و ابژه از هم می شکافد.))

این روزها که با کودکان بعضا مشکل دار روبرو میشوم، به یاد این یادداشت می افتم. از خودم می پرسم آیا یک روانشناس باید سوژه باشد یا اینکه خود ابژه است؟ کودکانی که وقتی وارد دنیایشان می شوم، وارد فضای آشفته خانواده شان می شوم، دیگر فراموش می کنم که سوژه ام. بیشتر خودم را در قامت یک ابژه می بینم.

 

 

کلانتر ...





نگاه نگران پریسا و چشمان سبز فاطمه

نگاه نگران و مضطرب پریسا دل این روزهای ما را خون می کند. چه کنم که زبانش را و زبانم را نمی فهمم و نمی فهمد. اما من عادت دارم به خواندن حرف ها از پس چهره.


چشمان سبز فاطمه اما، شور و شوق می پراکند در فضای غمبار مرکز توان بخشی. اما هرکه او را دیده خوشگلی اش را پسندیده و حاضر نیست ببیند که او اعتمادی به خود ندارد. 


دل مربی مهد به درد آمد از تحسین. همیشه گمان می کردم آدم ها اگر تحسین شوند صدبار خوشحال می شوند اما ...


چون حاصل آدمي در اين شورستان                         جز خوردن غصه نيست تا كندن جان

خرم دل آنكه زين جهان زود برفت                           و آسوده كسي كه خود نيامد به جهان