لینک مطلبم در روزنامه ی قدس

البته نمی دونم چرا اسمم رو ننوشتند زیر مطلب.



بوی خوش پول

هیچ، ششمین فیلم بلند عبدالرضا کاهانی است. معمولا فیلمهای کاهانی یا توقیف شده اند یا اکران محدودی داشته اند غیر از دو اثر آخر او یعنی بیست و هیچ. کاهانی با احتساب همین دو فیلم هم در سینمای ایران مطرح شده و از او بعنوان یکی از کراگردانان آتیه دار سینما یاد می شود. کارگردانی که گویا دغدغه اش  بیش از هر چیز  معطوف به سینمای اجتماعی و قشر فرودست جامعه است. هیچ و بیست از چند منظر شبیه هم هستند. برای مثال هردو فیلم شرح ماجراهایی است از آدمهای جنوب شهری و کشمکش هایی که بر سر مسائل مالی با یکدیگر و با محیط اطرافشان دارند. داستان هردوفیلم در یک لوکیشن تقریبا ثابت روایت می شود ( در بیست رستوران و در هیچ خانه عفت ). و یک شباهت دیگر امراض روانی شخصیت اصلی است. در بیست صاحب رستوران ( پرویز پرستویی ) مبتلا به وسواس بود و در هیچ نادر سیاه دره مبتلا به مرض پرخوری است ( هرچند در دومی بیشتر بر جنبه فیزیولوژیکی مرض تکیه می شود تا روانی آن ) که البته در دومی همین مرض پیرنگ اصلی فیلم را تشکیل می دهد. این نکته را هم باستی اضافه کرد که هر دوی این فیلمها به فاصله ی یک سال از یکدیگر در جشنواره های فیلم فجر به نمایش درآمدند و تقریبا هر دوفیلم مورد پسند منتقدان قرار گرفت اما بیشتر تحسین ها نثار فیلم دومی یعنی هیچ شد. در هیچ است که کاهانی توانسته تلخی های فیلم را با صحنه های کمیک همراه کند و این خود یک پیشرفت برای کاهانی محسوب می شود که برای نمایش تلخی ها تاکید صرف بر آنها کمتر جواب می دهد. و همچنین توانسته از دل تلخی ها طنزی بیافریند که تماشاگرش را می خنداند.

فیلم از دو بخش مجزا تشکیل شده با عنوان نگاه اول و نگاه دوم. در نگاه اول ابتدا شخصیت نادر را برای تماشاگر تعریف می کند و در چند سکانس او را بعنوان یک فرد پرخور که اطرافیانش را به تنگ آورده معرفی می کند. سپس او را بعنوان شوهر جدید مادر خانواده، وارد خانه ای می کند که در آن چند خانواده کم درآمد ( زیر مجموعه های خانواده اصلی ) در آن زندگی می کنند. اما توانسته اند به نحو مسالمت آمیزی با مشکلاتشان کنار بیایند. همانند اکثر جمع ها حضور یک فرد غریبه که سنخیتی با سایرین ندارد وضعیت جمع را متزلزل می کند. در اینجا هم حضور نادر در خانه با احتساب انتظاراتی که هرکدام از ساکنین از او دارند ( عفت از او می خواهد نقش یک سرپرست را برای خانواده ایفا کند، بیک او را بعنوان نان آور خانه و کسی که قرار است مانع دلاکی مادرش شود و لیلا بدنبال کمک مالی از جانب او برای سر و سامان دادن به زندگی اش است ) باعث کشمکش هایی بین اعضای جمع می شود. که مهمترینشان دعوای یکتا و عادل است. با  پی بردن ساکنین خانه به اینکه او نه تنها باری از دوششان بر نمی دارد بلکه بیشتر بار بر دوششان خواهد گذاشت در یک اقدام هماهنگ او را از خانه بیرون می کنند تا مانع از هم گسیختگی خانواده شوند. اما در نگاه دوم یا به تعبیر نگارنده روی دیگر سکه حسن عجیب و غریب و در عین حال پول ساز نادر یعنی تولید کلیه ی اضافی باعث می شود دوباره او را به خانه بیاورند. اینبار انتظارات خانواده از نادر شکل جدی تر و شفاف تری به خود می گیرد. اینبار نگاهشان به او مانند فرصتی است برای رهایی از فقر مالی شان و رسیدن به آرزوهای دیرینه. فارغ از اینکه خطر ایندفعه سخت تر و خطرناکتر از دفعه ی قبلی است.

شاید بتوان هیچ را داستان افرادی در نظر گرفت که هر کدام به دنبال ارضای امیال غریزی شان هستند ولی در این بین فقط یکی از آنها که شاید بی ضررترین آنها باشد باعث خنده تماشاگر، طرد اطرافیان و نقطه اصلی درام می شود. بیک بدنبال یک همنشین بهتر از همسرش می گردد که دیگر قادر به صحبت کردن نیست، عادل بدنبال جبران غرور آسیب دیده اش، لیلا در پی بدست آوردن زندگی مرفه بدون نامزد فعلی اش و ... . نکته قابل توجه فیلم همین دو سوی انتظارات شخصیتها از نادر است. در واقع می توان گفت انتظارات دومی قرینه ی انتظاراتی هستند که در بخش نگاه اول آمده بود. انتظارات اولی بیشتر بر پایه ی زندگی جمعی افراد شکل می گیرد و خواسته های افراد بیشتر از آنکه در پی ارضای امیال شخصی باشند، اساسشان بر پایه ی رفاه طرف مقابل شکل گرفته. اما انتظارات دومی جنبه ی فردی دارند و همین توجه به فردیتشان و غفلت از اینکه زندگی آنها بر پایه ی زندگی جمعی شکل گرفته، باعث از هم پاشیده شدن هم فردیتشان و هم جمعیتشان است. و هنر کارگردانی و نویسندگی اثر اینجا مشخص می شود که این نکته ی به ظاهر شعاری چنان در تار و پود اثر جا می افتد که به هیچ وجه گل درشت جلوه نمی کند.

جدای از کارگردانی و فیلمنامه ی اثر موارد دیگری هستند که باید به آنها اشاره شود. بازی های بازیگران به جز یکی دو نفر کاملا  کنترل شده و کاملا در خدمت اثرند. از بین همه بازی مهدی هاشمی و مهران احمدی بیشتر به چشم می آید. مهران احمدی در بیست هم بازی خوبی از خودش ارائه داد اما هر دو بار از چشم داوران به دور ماند. باران کوثری دافعه ی دیگر بازی هایش را نداشت.

بایستی بپذیریم که هیچ یک اتفاق در سینمای ایران است. همانطور که درباره الی بود. سینمایی که نود درصد فیلمهایش را کمدی های سخیف و بی خاصیتی تشکیل می دهد، این گونه فیلمها در آن حکم کیمیا دارد.