۱) از کیم کی دوک یک فیلم دیده بودم به نام بهار،تابستان،پاییز،زمستان،و دوباره بهار. فیلمی که کاملا مربوط به حال و هوای شرق آسیا و آیین بوداست. در فضایی کاملا به دور از جامعه ی مدرن. فیلم دیگری از او که جدیدا دیدم و باعث شد چند جمله ای در موردش بنویسم فیلم تری آیرون بود. این یکی کاملا در دنیای مدرن جریان دارد اما همچنان فضای روحانی وار فیلم قبلی اش در آن دیده می شود. 

 عشق جاری در فیلم دست کم برای من عشق جدیدی بود. عشق بدون کلام. و لحظه انتهایی فیلم که عکس بالا مربوط به همین لحظه از سکانس آخر است. ببینید فیلم را و از این سکانس و موسیقی سراسر فیلم که همگونی خاصی با فضای فیلم دارد لذت ببرید.

 البته دوستانی هم پیدا می شوند که از این عکس پایینی که باز هم مربوط به سکانس پایانی است لذت بیشتری بردند. خب این دیگر یک برداشت شخصی است.

۲) برایم عجیب بود بازخوردهایی که از پست قبلی به من رسید. انواع و اقسام پیام هایی که هرکدام نشان دهنده ی طرز فکر غیر متعارف دوستانم بود. از همه جالب تر این بود که چی شده ساسان دست از محافظه کاری برداشته و اتفاقا چند نفر به آن اشاره کردند. جالب این بود که یکی هم گفت فکر نمی کردیم اینقدر احساسی باشی.

۳) روزهای خوبی رو در دانشگاه پشت سر نمی گذارم. کله پا کردن یک استاد که هیچ مایل به انجامش نبودم اما چه کنیم که این مفهوم انتزاعی رفاقت دست از سر ما بر نمی دارد. تازه بعد از انجام کار فهمیدیم نخیر در اینجا خبری از این مفهوم انتزاعی نیست. و گویا بد کلاهی سرمان رفت. اما خوبیش این بود که خیلی زود به این نتیجه رسیدم. ( قابل توجه دوستان همکلاسی : باور کنید به شخص خاصی اشاره ندارم. مشکل خیلی بزرگتر از این حرفهاست. این نکته رو گفتم که دوباره آتش بارانمان نکنید و باز پشت سرمان حرف در نیاورید.)

۴) این تبریزی که این همه از سرمایش ما را می ترساندند همین بود؟ همچنان شبها را بدون روشن کردن شوفاژ می گذرانیم.